خطر جدی قطع گاز در شمال ایران

0
یک تحلیلگر حوزه انرژی می‌گوید: متأسفانه پیش‌بینی می‌شود که ما با چیزی حدود ۴۰۰ میلیون مترمکعب کمبود گاز در اوج سرما مواجه باشیم. ۴۰۰ میلیون مترمکعب یعنی تقریباً ۵۰ درصدِ تقاضا؛ به عبارت دیگر، میزان کسری ما در وهله اول ناترازی نیست، بلکه کسری و بحران است.

به گزارش نبض صنعت، زمستان پیش‌رو برای شبکه انرژی کشور می‌تواند آزمونی دشوار باشد؛ آزمونی که نتیجه آن تنها به تأمین گاز خانوارها محدود نمی‌شود و همزمان نیروگاه‌ها و صنایع را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.

هاشم اورعی، تحلیلگر حوزه انرژی و استاد دانشگاه صنعتی شریف، با اشاره به احتمال کسری حدود ۴۰۰ میلیون مترمکعب گاز در اوج سرما، معتقد است بحران پیش‌رو حاصل یک مشکل ساختاری است که جنگ تنها سرعت آن را افزایش داده است.

به گفته او، قطع گاز نیروگاه‌ها می‌تواند به قطع برق و محدودیت گاز صنایع به کاهش تولید و اشتغال منجر شود؛ وضعیتی که از آن با عنوان «ناترازی ترکیبی» یاد می‌کند.

متن کامل گفت‌وگوی تفصیلی با هاشم اورعی را در ادامه می خوانید.

آقای اروعی! با توجه به هشدارهای اخیر درباره احتمال افت فشار یا حتی قطع گاز در استان‌های شمالی در پاییز و زمستان، ارزیابی شما از وضعیت شبکه گاز کشور در ماه‌های سرد پیش‌رو چیست؟ 

با ارزیابی وضعیت موجود شروع کنیم؛ قبل از جنگ و در بهترین حالت، ما چیزی حدود متوسط روزانه ۸۰۰ میلیون مترمکعب تولید گاز شیرین داشتیم که این میزان معمولاً در طول سال کمی نوسان دارد (کم و زیاد می‌شود)، ولی ما متوسط آن را مبنا قرار می‌دهیم. نکته اول این است که امروز و در طول جنگ چه اتفاقی رخ داده است. متأسفانه در بخش گاز، ما در بخش ظرفیت تولید آسیب نسبتاً قابل‌توجهی دیدیم؛ به طوری که ۲۳۰ میلیون مترمکعب از ظرفیت تولید را از دست دادیم و در نتیجه، حدود ۱۵۰ میلیون مترمکعب از این ظرفیت هنوز به مدار تولید بازنگشته است.

پیش‌بینی می‌شود که حدود ۲ الی ۳ سال طول بکشد تا آن ظرفیت به مدار برگردد. به این ترتیب، ما با توجه به افزایش طبیعی تقاضا برای گاز و کاهش ظرفیت تولید، اگر امسال زمستان سردی داشته باشیم ــ که قاعدتاً انتظار من نیز همین است ــ با این پرسش مواجه می‌شویم که آیا با کسری و کمبود گاز مواجه خواهیم بود یا خیر؟ متأسفانه پیش‌بینی می‌شود که ما با چیزی حدود ۴۰۰ میلیون مترمکعب کمبود در اوج سرما مواجه باشیم. ۴۰۰ میلیون مترمکعب یعنی تقریباً ۵۰ درصدِ تقاضا؛ به عبارت دیگر، میزان کسری ما در وهله اول ناترازی نیست، بلکه کسری و بحران است. با این درصد از کسری، این مسئله چیزی نیست که بتوانیم با اقدامات موقت و مقطعی آن را حل کنیم. در ادامه مجدداً به عواقب این موضوع بازخواهم گشت.

اما آیا همه این مشکلات ناشی از جنگ است یا ما ناترازی ساختاری است؟ به طور قطع هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا کند که ما قبل از جنگ هیچ مشکلی در زمینه گاز نداشتیم و تمام کسری و مشکل در این بخش ناشی از جنگ است؛ خیر، قطعاً و یقیناً این‌گونه نیست. ما قطعاً در پی سال‌ها ناکارآمدی و ضعف سیاست‌گذاری، به طور خودکار در این سراشیبی که منتهی به ته دره می‌شود حرکت می‌کردیم.

این نکته را نیز اضافه کنم که من اولین گزارشی را که در رابطه با پیش‌بینی وضعیت گاز دیدم، حدود سال‌های ۱۳۸۰ یا ۱۳۸۱ بود که پایان‌نامه و پروژه دکترایی در دانشگاه اصفهان بود و آن را به یاد دارم. از آن زمان به بعد نیز گزارش‌های متعدد مرکز پژوهش‌های مجلس و هر بررسی دیگری که توسط هر شخص دیگری انجام شده، این هشدار را داده است. نتایج با کمی تفاوت، ولی روند همگی یکسان بوده است که ناترازی ما در بخش گاز ــ حتی بدون در نظر گرفتن جنگ ــ فزاینده است. این بدان معناست که ما نتوانسته‌ایم اولاً به سمت افزایش ظرفیت تولید حرکت کنیم و ثانیاً یک سیستم اقتصادی پیاده کنیم و اقداماتی انجام دهیم که مصرف را مدیریت کنیم.

لذا می‌توان گفت که پس ما ناترازی ساختاری را قطعاً و یقیناً به دلیل ناکارآمدی در بخش شبکه سراسری گاز کشور داشتیم و داریم. کاری که جنگ انجام داد، افزایش سرعت حرکت ما در این سراشیبی منتهی به دره بود؛ این عین واقعیت است. در نتیجه هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید جنگ تأثیر نداشته است، اما در واقع مشکلی را که از قبل داشتیم حادتر کرده است.

استان‌های شمالی به دلیل موقعیت جغرافیایی و قرار گرفتن در انتهای شبکه انتقال، در زمان اوج مصرف آسیب‌پذیرتر هستند. از نظر شما برای جلوگیری از بحران گاز در این مناطق، چه اقداماتی باید در کوتاه‌مدت انجام شود؟

اگر به استان‌های شمالی کشور بپردازیم ــ که منظور ما بیشتر از همه مازندران، گیلان و گلستان است ــ آیا احتمال قطعی گاز جدی است؟ بله، این استان‌ها در انتهای خطوط انتقال هستند و ما با کاهش فشار مواجه خواهیم بود و با کمال تأسف، خطر بسیار جدی وجود دارد.

یعنی مگر اینکه در واقع تنها اتفاقی که من می‌توانم به آن متوسل شوم ــ و نام آن را هم صرفاً «اتفاق» می‌گذارم ــ تا ما در زمستان امسال در استان‌های شمالی و شمال‌شرقی کشور با مشکل (شاید نه کمبود، بلکه قطعی گاز) مواجه نباشیم، این باشد که زمستان نداشته باشیم. یعنی باز مانند تابستان و بهار که باید دست به دامن خدا شویم و دست‌ها را به آسمان بلند کنیم تا باران ببارد، این بار نیز باید در پاییز و زمستان همگی جمع شویم و دعا کنیم که در زمستان هوا گرم باشد. این وضعیت حاصل چند دهه سیاست‌گذاری در بخش انرژی و از جمله گاز کشور است. در این میان، اولویت چه بخش خانگی باشد، چه نیروگاه‌ها و چه بخش صنعتی، دیگر کاری از دست ما ساخته نیست و سراسر ضرر است.

آماری خدمت شما ارائه می‌دهم؛ همان‌طور که می‌دانید، بخش خانگی یکی از بزرگ‌ترین بخش‌های مصرف‌کننده گاز در کشور است و متوسط سالیانه مصرف گاز خانگی ۲۸ درصد است. اما مشکل چیست؟ مشکل این است که در فصل سرما این میزان به ۴۶ درصد افزایش پیدا می‌کند و وقتی که هوا سرد می‌شود و ما با کمبود مواجه می‌شویم، تقریباً باید نصف تولید خود را به بخش خانگی اختصاص دهیم. سؤال پیش می‌آید که مگر می‌توانیم این گاز را به بخش خانگی ندهیم؟

به محض اینکه گاز نیروگاه را قطع کنیم، پشت سر آن برق نیز قطع می‌شود و مشکل مضاعف خواهد شد

من می‌خواهم بگویم حتی در خصوص برق شاید بگوییم می‌توانیم آن را قطع کنیم؛ مردم مدتی در خاموشی به سر می‌برند، شمع روشن می‌کنند، یخچال‌هایشان خاموش می‌شود و برای دو ساعت خاموشی را تحمل می‌کنند ــ که البته این هم مشکلات بسیار زیادی دارد ــ اما بالاخره زندگی می‌تواند ادامه پیدا کند. اما اکنون متوجه نیستیم که اگر دمای هوا در زمستان به منفی ۱۰ یا ۲۰ درجه برسد، موضوع با جان مردم سر و کار دارد؛ علاوه بر آن، گرمایش و آشپزی در بخش خانگی با گاز است. مگر هیچ‌کدام از ما می‌توانیم خانه‌هایمان را گرم نکنیم یا آشپزی انجام ندهیم؟

این را باید آن عزیزانی که چند دهه پیش نشستند و روی کاغذ با قلم تصمیم گرفتند که گاز را به اقصا نقاط کشور بکشند و دو حامل انرژی را به همه جای کشور بردند، فکرش را می‌کردند؛ باید فکر این روز را می‌کردند که ممکن است روزی لوله‌های ما خالی باشد و گازی نداشته باشیم که به این مناطق انتقال دهیم.

حالا بخش خانگی به این صورت؛ اما در مورد نیروگاه‌ها؛ اگر ما به نیروگاه‌ها گاز ندهیم، در زمستان امسال امکان جایگزینی کامل آن با مازوت و گازوئیل را نداریم و هر سال این مسئله سخت‌تر از سال قبل می‌شود. صرف‌نظر از مسئله آلایندگی مازوت ــ که میزان فسفر مازوت تولیدی ما تا ۱۰۰ برابر استاندارد جهانی می‌رسد ــ چالش اول آلایندگی شدید و چالش دوم مسئله لجستیک است. ما اصلاً امکان حمل و نقل جاده‌ای برای این حجم از سوخت جایگزین را نداریم.

با شرایط فعلی، از آنجا که بنادر جنوبی بسته شده‌اند، تمام کامیون‌های ما دارند از مرز بازرگان کالاهای اساسی وارد می‌کنند؛ یعنی علاوه بر آلایندگی شدید، امکان حمل و نقل جاده‌ای آن را نیز نداریم. در مورد گازوئیل نیز مگر ما آن‌قدر گازوئیل داریم که بتوانیم آن را تأمین کنیم؟ لذا نمی‌توانیم به این فکر باشیم که حتماً بتوانیم نیروگاه‌ها را روی سوخت جایگزین بگذاریم. به عبارت دیگر، به محض اینکه گاز نیروگاه را قطع کنیم، پشت سر آن برق نیز قطع می‌شود و مشکل مضاعف خواهد شد.

در اینجا به همان نقطه‌ای می‌رسیم که بنده سه یا چهار سال پیش هشدار دادم و واژه‌ای برای آن ابداع کردم: «ناترازی ترکیبی». این همان ناترازی ترکیبی است که حالا برنامه‌ریزان ما قرار است به همراه دیگران آن را متوجه شوند.

اما اگر به سراغ بخش صنعت برویم و گاز صنعت را قطع کنیم، تبعات آن را ببینید؛ وقتی گاز صنعت را قطع می‌کنید، یعنی تولید را قطع کرده‌اید. اکنون دیگر بحث صادرات و ارزآوری پیشکش؛ ما در حال حاضر که دیگر تقریباً نمی‌توانیم جنسی وارد کنیم، باید به تولید داخل تکیه کنیم و راه دیگری نداریم، ولی این کار را هم انجام نمی‌دهیم.

از بهار سال گذشته تا بهار امسال، ۶۳۰ هزار شغل در بخش صنعت از بین رفته 

آماری بسیار هشداردهنده ارائه می‌دهم که آمار رسمی مرکز آمار ایران است: از بهار سال گذشته تا بهار امسال، ۶۳۰ هزار شغل در بخش صنعت از بین رفته و کاهش یافته است. این یعنی صنعت ما بیش از پیش دارد کوچک می‌شود. خود مرکز آمار ایران می‌گوید رشد بخش صنعت منفی ۴.۳ درصد بوده است. خب، اگر ما گاز را هم به صنعت ندهیم، این روند کاهشی ادامه پیدا می‌کند و هم کالای مورد نیاز داخل را نمی‌توانیم تأمین کنیم. در نتیجه عرضه کم می‌شود، در حالی که تقاضا سر جای خود باقی می‌ماند و این یعنی افزایش قیمت‌ها، دامن زدن به تورم، و از بین رفتن روزافزون اشتغال و باز هم اشتغال.

اما چه باید کرد و چه می‌توان کرد؟ من قبل از اینکه به این موضوع بپردازم، باید دوباره تأکید کنم که قرار نیست ما مشکلی را که در طول چند دهه از سر بی‌توجهی و ضعف کارآمدی ایجاد کرده‌ایم، حالا که دو ماه به سرما مانده است، بدویم و بپرسیم چه کار کنیم تا مسئله حل شود؛ خیر، ماجرا این‌گونه درست نمی‌شود. اکنون اتفاقاً و متأسفانه این زخم دهان باز کرده است. در بخش انرژی، گاز نسبت به مواردی مانند بنزین، گازوئیل و غیره، به بیشترین سرمایه و زمان نیاز دارد. در نتیجه، ما نه در حال حاضر پول آن را داریم، نه زمانش را داریم ــ که این کار را دشوارتر می‌کند ــ و نه فناوری مورد نیاز را در اختیار داریم.

تا کی می‌خواهیم مدام قراردادهای تکراری ببندیم؟ به عنوان مثال، پنج سال پیش قراردادی امضا شد و برای خودمان دست زدیم که بین وزارت نفت و شرکت ملی نفت ایران با حضور وزیر وقت (که فکر کنم دولت سیزدهم بود یا اگر قبل از آن نبود، فکر کنم دولت دوازدهم بود) قراردادی با ۴ شرکت داخلی برای افزایش ظرفیت تولید بسته شد و باز دوباره در دولت سیزدهم همان قرارداد را منعقد کردیم. این‌ها اگر شدنی بود که تا به حال انجام شده بود.

اما در خصوص اقدامات کوتاه‌مدت برای استان‌های شمالی؛ شما در بخش گاز کار خاصی نمی‌توانید انجام دهید. صحبت‌هایی مانند اینکه برای زمستان امسال خطوط انتقال را تقویت کنیم یا کارهای مشابه انجام دهیم، یا مثلاً اگر برق داشته باشیم ایستگاه‌های افزایش فشار را تقویت کنیم، همگی بی‌فایده است؛ چرا که مسئله قبل از این حرف‌هاست؛ ما اصلاً گازی نداریم که در این خطوط تزریق و منتقل کنیم. یعنی واقعاً مسئله در بخش گاز بسیار حاد شده است.

آیا واردات گاز از کشورهای همسایه، تقویت خطوط انتقال و ذخیره‌سازی و مدیریت مصرف می‌تواند برای عبور از زمستان پیش‌رو کافی باشد، یا بدون اصلاح اساسی الگوی مصرف و افزایش ظرفیت عرضه، مسئله ناترازی در سال‌های آینده نیز تکرار خواهد شد؟

متأسفانه در بخش گاز من می‌بینم برخی افراد صحبت از ذخیره‌سازی می‌کنند. اما شما بیایید درصد ذخیره‌سازی را نگاه کنید؛ این حرف‌ها درست مثل بحث باتری در بخش برق، همگی شعار است. وقتی شما می‌بینید که میزان برقی که امروز می‌توانیم در تمام باتری‌های موجود در شبکه برق کشور ذخیره کنیم ــ که شاید جوابگوی کمتر از ۱ ساعت و به نظر من حتماً کمتر از ۱ دقیقه مصرف کشور باشد ــ متوجه عمق شعاری بودن این مسائل می‌شوید.

در ذخیره‌سازی گاز نیز وضعیت به همین شکل است؛ ما اکنون کجا را داریم که بتوانیم گاز را در آن ذخیره کنیم؟ اصلاً گاز اضافه‌ای نداریم که بخواهیم آن را ذخیره کنیم؛ حتی اگر ظرفیتش را پر کنیم، مصرف یک روز کشور را هم تأمین نمی‌کند. می‌خواهم بگویم کسانی که صحبت از ذخیره‌سازی می‌کنند، حرف‌هایشان بیشتر جنبه شعاری دارد؛ وگرنه مگر می‌شود یک‌شبه چنین ظرفیتی ایجاد کرد؟ این‌ها زمان‌بر است و از همه مهم‌تر، نیاز به برنامه و مدیریت دارد. من مشکل اصلی را در کمبود پول نمی‌بینم، بلکه مشکل اصلی را در ناکارآمدی مدیریتی می‌دانم. تنها کاری که تا حدودی می‌توانیم انجام دهیم، مدیریت مصرف است.

اما مدیریت مصرف یعنی چه؟ یعنی اینکه برویم و قیمت گاز را گران کنیم؟ این تنها کاری است که ما در مدیریت مصرف یاد گرفته‌ایم. بگذریم از اینکه درصد قابل‌توجهی ــ که عدد دقیقش را ندارم ولی شاید ۹۰ درصد مشترکین خانگی باشد ــ زیر الگوی مصرف هستند. ما ۲۲.۷ میلیون مشترک خانگی داریم و در راستای اقدامات عوام‌گرایانه، تصور می‌کنیم که انگار تمام گاز کشور را یک عده دهک‌های بالا یا دهک دهم مصرف می‌کنند.

من خودم مکرراً در جلساتی که با مدیرعامل شرکت ملی گاز ایران برگزار شده حضور داشته‌ام؛ وقتی آمارها را جمع‌آوری کردیم، ناگهان دیدیم که حدود ۸۰ تا ۹۰ درصد مصرف بخش خانگی زیر الگوی مصرف است و گاز آن‌ها تقریباً رایگان است. خب، در چنین شرایطی که گاز برای آن‌ها مجانی است، چگونه می‌خواهید مصرف را مدیریت کنید؟ وقتی ما خودمان مدل اقتصادی یک کالای تجاری را به خاطر سیاست‌های عوام‌فریبانه ــ و البته همان عوام‌گرایانه ــ برای رأی گرفتن و کارهای انتخاباتی تبدیل به یک ابزار سیاسی کرده‌ایم، معلوم است که زیر بار آن می‌مانیم. بعد چه کار می‌کنیم؟ می‌آییم در بخش خانگی می‌گوییم که ما گاز دهک‌های بالا را ۱۰ برابر کرده‌ایم؛ شما ۱۰۰ برابر هم بکنید جواب نمی‌دهد.

شدت مصرف گاز در دهک اول، ۳۵ درصد بیشتر از دهک دهم است

یک نکته جالب بگویم که مرکز پژوهش‌های مجلس نیز در گزارش اخیر خود به آن اشاره کرده است؛ این گزارش می‌گوید اختلاف میانگین مصرف گاز در گروه‌های مختلف رفاهی (دهک‌ها) فقط ۱۰ درصد است. حال بپرسیم چرا این اختلاف تا این حد کم است؟ ما مدام به این چسبیده‌ایم که ثروتمندان استخرهایشان را گرم می‌کنند؛ بله، این کار بسیار بدی است و من هم قبول دارم، اما بیایید شعار را کنار بگذاریم و آمار ارائه دهیم. طبق آمار، میزان مصرف گاز به ازای هر مترمربع در دهک اول (یعنی فقرای جامعه) ۲۳ مترمکعب در روز است، در حالی که در دهک دهم این رقم ۱۷ مترمکعب است؛ یعنی شدت مصرف در دهک اول، ۳۵ درصد بیشتر از دهک دهم است.

این نشان می‌دهد که ما اصلاً مسئله را درست تعریف نمی‌کنیم. مدیریت مصرف سازوکار تخصصی خود را دارد؛ بله، حتماً قیمت هم بخشی از کار است اما تمام مسئله نیست. با قاطعیت می‌توان گفت که افزایش قیمت، مشکل ما را حل نمی‌کند؛ چرا که بخش عمده گاز در بخش خانگی توسط کسانی مصرف می‌شود که قرار است دولت از آن‌ها حمایت کند ــ البته باید این کار را بکند ولی نمی‌خواهد قیمت گاز آن‌ها را زیاد کند . حالا شما می‌خواهید یک مشت از یک کیسه را بردارید؛ شما با این یک مشت هر کاری هم بکنید، مسئله کل کیسه حل نخواهد شد.

اما آیا این شرایط دوباره تکرار خواهد شد؟ این بخش آسانِ مسئله است و منِ نابلد با اطمینان کامل می‌گویم و امضا می‌دهم که حتماً تکرار خواهد شد. چرا تکرار نشود؟ ما چه کار اساسی و چه اقدام ساختاری انجام داده‌ایم که این شرایط تکرار نشود؟

اقدام اساسی چیست؟ مثلاً در خصوص تجهیزاتی که گاز را مصرف می‌کنند، مانند بخاری‌های گازی، آیا ما اقدام اساسی انجام داده‌ایم؟ خیر، حقیقت این است که اقداماتی هم که انجام داده‌ایم بسیار نصفه‌نیمه بوده است. وقتی به میزان مصرف نگاه می‌کنیم، کاهش قابل‌توجهی در آن مشاهده نمی‌کنیم و در نتیجه، قطعاً و یقیناً این شرایط تکرار خواهد شد و تا زمانی که روز قیامت فرا برسد، وضع به همین منوال خواهد بود.

همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردم، هیچ دلیلی وجود ندارد که انتظار داشته باشیم شرایط، به عنوان مثال در زمستان سال آینده، بهبود یابد؛ چرا که ما نه فناوری را ارتقا داده‌ایم، نه سرمایه‌گذاری مناسبی انجام داده‌ایم و نه تجهیزاتمان را بهبود بخشیده‌ایم. در واقع می‌توان گفت تأسیسات شبکه سراسری گاز ما روزبه‌روز مستهلک‌تر شده است. در نتیجه، تا زمانی که بخواهیم با همین رویکرد و فرمان فعلی حرکت کنیم، نمی‌توان چشم‌انداز و انتظاری برای ایجاد تحول در بخش تولید یا افزایش تولید گاز داشت.

در بخش تقاضا نیز مگر می‌توان بدون اصلاح قیمت‌ها و ساماندهی سیستم قیمت‌گذاری، انتظار تحول داشت؟ در نهایت، درباره اینکه آیا تاب‌آوری شبکه گاز ما در حد مطلوبی قرار دارد یا خیر، باید گفت به‌ویژه با توجه به شبه‌شرایط خطیری که کشور از نظر جنگی با آن مواجه است، قطعاً نمی‌توان انتظار داشت این شبکه فعلی بتواند در تمامی شرایط، گاز مورد نیاز کشور را در همه بخش‌ها تأمین کند. حقیقت این است که حتی اگر جنگی هم در کار نباشد و ما آسیبی از جنگ نبینیم، باز هم در این بخش با مشکل مواجه هستیم.

به هر حال، شبکه ما ضعیف و عمر آن زیاد است. ایستگاه‌های افزایش و تقلیل فشار در وهله اول به برق نیاز دارند که گاهی اوقات ما برق لازم برای آن‌ها را در اختیار نداریم. از سوی دیگر، فرآیند تأمین و تعویض این ایستگاه‌ها نیز با چالش مواجه است؛ زیرا با افزایش عمر آن‌ها، بازدهی و راندمانشان به‌تدریج کاهش می‌یابد. این‌ها تجهیزاتی هستند که دیگر نمی‌توانیم به آسانی از خارج از کشور تهیه کنیم. خلاصه کلام اینکه کار ما در این حوزه بسیار بسیار دشوار است.

علاوه بر این، من معتقدم هم در بخش تولید (یعنی عرضه) و هم در بخش تقاضا، متأسفانه فاقد یک نگاه بلندمدت و منطقی به این مسئله بوده‌ایم و همواره خواسته‌ایم ــ درست مانند شرایط کنونی ــ مسئله را به تعبیر بنده، «وصله‌پینه» کنیم. ملاحظه کنید که اکنون در آستانه ورود به مهرماه هستیم، یعنی تنها دو هفته دیگر وارد فصل پاییز می‌شویم و تازه اکنون به این فکر افتاده‌ایم که باید با مسئله گاز چه کرد؛ بحران گاز با این روش‌ها حل نمی‌شود و باید نگاه خود را تغییر دهیم.

تا زمانی که دولت مسئله ارتقای بهره‌وری را کنار بگذارد جامعه با آن همراهی نخواهد کرد

 در شرایطی که احتمال افزایش مصرف گاز در زمستان وجود دارد، راهکارهایی مانند تعطیلی یا دورکاری ادارات و برخی مراکز آموزشی برای کاهش مصرف مطرح شده است. آیا این اقدامات از نظر شما می‌تواند راهکاری مؤثر برای مدیریت ناترازی باشد یا صرفاً یک راه‌حل موقت و دم‌دستی است؟ 

اما ما چه اقدامی انجام می‌دهیم؟ راهکاری ارائه شده مبنی بر اینکه ادارات را دورکار کنیم یا مدارس را تعطیل کنیم. این اقدامات به عنوان راهکارهای مدیریت مصرف مطرح می‌شوند؛ در حالی که در وهله اول، نام «مدیریت مصرف» گویای ماهیت آن است: مدیریت! مشکل ما این است که ما اصلاً تعریف مدیریت مصرف را بلد نیستیم و مدیریت مصرف اصولاً از طریق ارتقای بهره‌وری حاصل می‌شود.

ما دو واژه مجزا داریم: یکی تحت عنوان «بهره‌وری» و دیگری تحت عنوان «صرفه‌جویی». بهره‌وری وظیفه دولت و اقدامی بلندمدت است؛ تعریف آن این است که شما فعالیت و کار خود را انجام دهید اما گاز کمتری مصرف کنید. این مسئولیت بر عهده دولت است. در مقابل، صرفه‌جویی عمدتاً توسط مردم صورت می‌گیرد و اقدامی کوتاه‌مدت است؛ به این معنا که کار یا فعالیتی را انجام ندهید تا گازی مصرف نشود.

شما می‌توانید به مردم بگویید که مثلاً خانه‌های خود را گرم نکنند، ظهر ناهار درست نکنند و مواردی از این دست؛ اما تا زمانی که دولت مسئله ارتقای بهره‌وری را کنار بگذارد ــ که متأسفانه گذاشته است ــ و پیوسته از مردم بخواهد صرفه‌جویی کنند و سپس در اقدامی عوام‌فریبانه، نام این کار را «مدیریت مصرف» بگذارد، جامعه با آن همراهی نخواهد کرد. جامعه به درستی استدلال می‌کند که شما (دولت) ابتدا سهم و وظیفه خود را انجام دهید و سپس سراغ من بیایید تا من نیز به شما کمک کنم. منظور من این است که وقتی شما می‌خواهید معضل گاز را با راهکارهای کوتاه‌مدت حل کنید و صرفاً به این‌گونه روش‌های مقطعی بسنده می‌نمایید، با این واکنش مواجه می‌شوید.

دولت برای عبور از زمستان پیش‌رو باید چه مجموعه اقداماتی را در اولویت قرار دهد تا مدیریت مصرف به تعطیلی و دورکاری محدود نشود و در عین حال فشار اصلی به صنایع و تولیدکنندگان منتقل نشود؟

وقتی راهکارهایی نظیر دورکاری ادارات، تعطیلی سازمان‌ها یا تعطیلی مدارس را مطرح می‌کنید، سطح مسئله را به قدری تقلیل می‌دهید که نشان می‌دهد دولت عملاً هیچ ایده‌ای از عمق فاجعه ندارد. از نظر بنده، این اقدامات به هیچ عنوان مسئله را حل نخواهد کرد.

جواب من این است که دولت اصلاً نباید به دنبال این باشد که صرفاً از این زمستان عبور کند؛ اساساً مشکل اصلی ما همین طرز تفکر است. مشکل ما این است که ما در تابستان هر سال فقط و فقط به دنبال عبور کردن از تابستان از نظر اوج مصرف برق هستیم و دقیقاً همین رفتار را در زمستان برای گاز تکرار می‌کنیم؛ به همین دلیل است که مسئله ما هیچ‌گاه حل نمی‌شود.

به اعتقاد من، دولت باید در این حوزه واجد سه ویژگی کلیدی باشد: شجاعت، صداقت و درایت. بدین معنا که دولت باید صراحتاً به مردم بگوید ماجرا از چه قرار است؛ آن هم نه یک‌بار، بلکه روزی ده بار از طریق صداوسیما یا تریبون‌های نماز جمعه که در آن‌ها انواع سخنان بیهوده و بی‌فایده مطرح می‌شود. به جای آن حرف‌ها، مسئولان باید به مردم بگویند مشکل اصلی ما این است، اشتباه رخ داده است، در گذشته فلان کارها را انجام نداده‌ایم و اکنون در حال انجام این کارها هستیم؛ چرا که مردم دیگر صرفاً حرف زدن را قبول نمی‌کنند.

مسئولان باید با مردم صحبت کنند و بگویند که برنامه حل مشکل گاز یک‌شبه محقق نمی‌شود

پس از آن باید گزارش عملکرد ارائه دهند؛ ماه به ماه اعلام کنند که چه کارهایی انجام داده‌اند، کلیات برنامه را به مردم ارائه کنند و سپس میزان پیشرفت برنامه را گزارش دهند. ببینید، مردم امروز جامعه در مجموع این باور را ندارند که اگر پول بیشتری پرداخت کنند، گاز آن‌ها برای سال آینده تأمین خواهد بود. مردم ــ فارغ از قضاوت من درباره درست یا غلط بودن این باور ــ بر این عقیده‌اند که پولی که پرداخت می‌کنند، در هر جایی هزینه می‌شود غیر از آن بخشی که باید صرف شود.

مسئولان باید با مردم صحبت کنند و بگویند که برنامه حل مشکل گاز یک‌شبه محقق نمی‌شود و ما همچنان به شدت در سراشیبی سقوط در بخش گاز قرار داریم. دولت باید از نظر فرهنگی و اجتماعی به قدری با مردم با صداقت، صراحت و شفافیت رفتار کند که مردم جامعه حاضر شوند بار دیگر به دولت منتخب خود در حوزه گاز اعتماد کنند و ببینند که واقعاً در همان مسیر صحیح حرکت می‌کند. در غیر این صورت، تا زمانی که مانند رویکرد فعلی، به محض اینکه علائم نزدیکی زمستان را حس می‌کنیم تازه به فکر چاره‌جویی برای حل مسئله گاز می‌افتیم، این معضل هر سال به شکلی شدیدتر و حادتر از سال قبل خودنمایی خواهد کرد.

انتهای پیام

پاسخ دادن

دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را وارد کنید